تبليغاتX
اول امام زمان عشق من بعد بهزاد عشق من
اول امام زمان عشق من بعد بهزاد عشق من
این وبلاک او تقدیم میکنیم به اقا امام زمان برای سلامتی امام زمان3صلوات بفرست ما رو هم دعا کنید
صفحه نخست
ایمیل مدیر
اول امام زمان عشق من بعد بهزاد عشق من

 

                             برای سلامتی اقاامام زمان ۳صلوات بفرستید

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه پنجم مهر 1388
لينك مطلب

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان هر بار سراغش را از خدا می گرفتند و

خدا هر بار به فرشتگان می گفت: می آید ؛ من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنود و

یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد.

وسرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ،

 گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست.

گنجشک گفت: لانه ی کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را

 هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی محقرم؟ کجای دنیا را

گرفته بود؟ ...

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی بر عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر

 انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود ، خواب بودی. باد را گفتم تا خانه ات را وارونه کند. آن گاه

 تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی

پرداختی...

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش

 ملکوت خدا را پر کرد...

گنجشک

8xjrkgnd3petrom1k5ho.jpg

خدایا راضییم به رضای تو

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه پنجم مهر 1388
لينك مطلب

 

تجربه بهترين درس است هر چند حق التدريس آن گران باشد

سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی

  به چیزیهای بزرگترفکر کنیدحتی به آن نرسید

 این جهان سراسر افسانه است جز نیکی و بدی چیزی باقی نیست

 تجربه ، مدرسه اي است که محصلين خود را با قيمتي گران ، بار مي آورد

 يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها 

                            شكرگزار باشيم           

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه پنجم مهر 1388
لينك مطلب

                                             خانه مهدي(عج) كجاست   

ابوبصير پرسيد: آيا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود: آري، اين مسجد منزل حضرت ادريس است. خداوند هيچ پيامبري را برنينگيخت مگر آن كه در اين مسجد نماز گزارد.

از سامرا تا سهله
بسياري دوست دارند بدانند امام در كجا زندگي مي‌كند.

براي روشن شدن اين پرسش بايد محل سكونت امام زمان - عليه السلام - در چهار دوران به اختصار بررسي شود:

1. دوران پدر
بدون شك محل ولادت امام مهدي - عليه السلام - شهر سامرا است. او پس از ولادت تا هنگام شهادت امام حسن عسكري - عليه السلام - در سامرا و نزد پدرش مي‌زيست. حكيمه خاتون، دختر امام جواد - عليه السلام - بارها امام عصر - عج الله فرجه الشريف - را در خانه امام عسكري - عليه السلام - مشاهده كرد. برخي از ياران امام مانند احمد بن اسحاق نيز وي را همان جا ديده‌اند. امام در يكي از ملاقات‌هايش با ابن اسحاق از جاي برخاست؛ وارد حجره شد و در حالي كه فرزندش را بر شانه قرار داده بود، بيرون آمد. (1)

روزي يعقوب بن منقوش پرسيد: مولاي من، چه كسي امام است؟ فرمود: پرده را كنار بزن... او چنان كرد امام عصر - عج الله فرجه الشريف - را ديد. مهدي - عليه السلام - از پس پرده برون آمد و بر زانوي پدر نشست. (2)

امام عسگري، در دقايق پاياني عمر، به عقيد خادم فرمود: وارد اتاق شو و كودكي كه در حال سجده است، نزد من آور... (3). اين روايات گواهي مي‌دهد امام مهدي - عج الله فرجه الشريف - در حال حيات پدر در شهر سامرا و در خانه وي زندگي مي‌كرد؛ اگر چه امام عسكري او را از نظرها پنهان مي‌داشت.

2. غيبت صغرا
امام در دوران 74 ساله غيبت صغرا، احتمالا در عراق زندگي مي‌كرد؛ زيرا چهار نايب خاصي كه با وي رابطه مستقيم داشتند، در بغداد به سر مي‌بردند. آن‌ها نامه‌هاي مردم را به وي مي‌رساندند و پاسخ دريافت مي‌كردند. امام صادق - عليه السلام - مي‌فرمايد: براي حضرت قائم دو غيبت است: يكي كوتاه و ديگري طولاني. در غيبت اول، كسي جز خواص شيعيان وي، جايگاهش را نمي‌داند. (4) به احتمال قوي نايبان خاص آن حضرت، مصداق خواص به شمار مي‌آمدند.

3. غيبت كبرا
درباره محل اقامت امام در دوران غيبت كبرا نمي‌توان به طور دقيق به محلي خاص اشاره كرد. امام صادق - عليه السلام - به ابوبصير فرمود: نيكوترين منزل مدينه است. (5) علامه مجلسي نيز مي‌گويد: همين جمله دلالت مي‌كند آن حضرت غالبا در مدينه و اطراف آن به سر مي‌برد. (6)

امام باقر - عليه السلام - هم به كوه «ذي طوي‌» اشاره فرموده است؛ (7) اما بايد گفت هيچ كس به محل دقيق سكونت امام مهدي - عليه السلام - راه پيدا نمي‌كند؛ زيرا امام عصر به ابراهيم بن مهزيار فرمود: پدرم از من پيمان گرفته در سرزميني پهناور و دوردست زندگي كنم تا از نيرنگ‌هاي گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسيده و گمراه، نهان و مصون باشم. اين پيمان مرا بر فراز تپه‌هاي بلند و ريگزارها و سرزمين‌هاي مورد اطمينان افكنده است. (8)

برخي احتمال مي‌دهند امام در يكي از جزاير دوردست كه با كشور مغرب چندان فاصله ندارد و به جزيره خضرا معروف است، به سر مي‌برد. گروهي نيز با منطبق دانستن اوصاف اين جزيره با مثلث‌برمودا، آن مكان را محل سكونت امام زمان - عجل الله فرجه الشريف - مي‌دانند؛ زيرا به رغم تلاش‌هاي فراوان تا كنون كسي به كشف اسرار اين مثلث توفيق نيافته است. بي‌ترديد اين نظر نادرست مي‌نمايد. (9)

به استناد برخي از روايات، امام عصر - عجل الله فرجه الشريف - در زمان غيبت كبرا در همه جا حضور مي‌يابد، و يوسف وار به طور ناشناس ميان مردم رفت و آمد مي‌كند. هيچ كس وي را نمي‌شناسد تا وقتي خداوند به او اجازه دهد خود را معرفي كند؛ چنانچه به يوسف صديق اجازه داد خود را به برادرانش بشناساند. (10)

بر اساس روايت امام صادق - عليه السلام - ، يكي از جاهايي كه امام عصر - عج الله فرجه الشريف - حضور مي‌يابد، صحراي عرفات در ايام حج است.

عبيد بن زراره گفت: از امام صادق - عليه السلام - چنين شنيدم: زماني فرا رسد كه مردم امام خود را نبينند. او در روزهاي حج مردم را مي‌بيند ولي مردم او را نمي‌بينند. (11)

محمد بن عثمان، يكي از نواب اربعه، نيز در اين باره مي‌گويد: والله ان صاحب هذا الامر يحضر الموسم كل سنة فيري الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه؛ به خدا سوگند، صاحب اين امر همه ساله در مراسم حج‌حضور پيدا مي‌كند. مردم را مي‌بيند و مي‌شناسد؛ ولي مردم - با اين‌كه او را مي‌بينند - نمي‌شناسند. (12)

4. عصر ظهور
امام زمان، هنگام ظهور در مسجد سهله (13) اقامت ‌خواهد كرد. ده‌ها هزار پيامبر در اين مسجد نماز گزارده‌اند و محل سكونت‌ بزرگاني چون حضرت ابراهيم و ادريس و خضر بوده است. (14) امام صادق - عليه السلام - به ابوبصير فرمود: اي ابامحمد، گويا حضرت قائم را در مسجد سهله مي‌بينم كه با زن و فرزندانش در آن مستقر مي‌گردد.

ابوبصير پرسيد: آيا مسجد سهله خانه‌اش خواهد بود؟

حضرت فرمود: آري، اين مسجد منزل حضرت ادريس است. خداوند هيچ پيامبري را برنينگيخت مگر آن كه در اين مسجد نماز گزارد. هر كس در اين مسجد بماند، مانند آن است كه در خيمه رسول خدا اقامت كرده است. هيچ مرد و زن مؤمني نيست مگر آن كه دلش به سوي آن مسجد پر مي‌كشد. روز و شبي نيست مگر آن كه فرشتگان به اين مسجد پناه مي‌برند و در آن به عبادت خداوند مي‌پردازند. (15)

ناگفته نماند، هم اكنون در سه گوشه اين مسجد سه مقام، با اعمال ويژه، واقع شده است. كه اين مقام‌ها به حضرت ابراهيم و ادريس و خضر منسوبند
.

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه دوازدهم بهمن 1387
لينك مطلب

 

  اصحاب امام حسين«ع»

اصحاب شهادت طلب و با وفاى سيد الشهدا«ع»،نمونه بارز آگاهى،ايمان،شجاعت و فداكارى بودند و فضيلت آنان بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد.رواياتى در فضيلت ياران امام وارد شده است.(1) خصوصيات آنان نيز در برخى كتب آمده است.(2)

مرورى بر زيارتنامه‏هاى شهداى كربلا،فضيلتهايى چون وفاى به عهد،بذل جان در نصرت حجت خدا،وفا دارى به امام و...را ياد آور مى‏شود.ويژگيهاى افراد جبهه حسينى به تعبير يكى از پژوهشگران چنين است:

1ـاطاعت محض و عاشقانه 2ـهماهنگى كامل با رهبرى(تا جايى كه بدون اجازه نمى‏جنگيدند)3ـخطر پذيرى و شهادت طلبى 4ـشجاعت ويژه 5ـصباريت و مقاومت جاودانه 6ـسازش ناپذيرى 7ـجديت،قاطعيت و عزم راسخ 8ـخدا بين و خدا خواه 9ـاز همه چيز بريده و به خدا پيوسته 10ـدقيق،منظم،منضبط 11ـنهايت رشد و كمال، صلاح(سياسى،فرهنگى)12ـالگوى عملى دفاع و مقاومت(لكم فى اسوة)

13ـباوفاترين و پاى بندترين ياران بر پيمان 14ـآزادگى(هيهات منا الذلة)15ـفرماندهى ويژه،مديريت نمونه 16ـغناى روحى از ما سوى الله(انطلقوا جميعا)17ـشركت در ميدانهاى جنگ سياسى،فرهنگى،اقتصادى،نظامى در طفوليت و سنين پايين 18ـ«كل»

بينى نه«جزء»بينى(كل يوم عاشورا...مثلى لا يبايع مثله)19ـسازنده حركتهاى تاريخساز 20ـمقاومت و مبارزه نابرابر در تنهايى 21ـيقين و بصيرت كامل،شك شكن 22ـپافشارى و استقامت در حق با اقليت،در برابر اكثريت مخالف(لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله)23ـنقش زن در سرنوشت مبارزات سياسى،فرهنگى بشريت 24ـسپر دين بودن،نه دين سپرى 25ـاصالت با جهاد اكبر 26ـساختار روحى و جسمى مناسب و هماهنگ با استراتژى عاشورا.(3)

آنان كه در ركاب سيد الشهدا به فيض شهادت رسيدند،جمعى از بنى هاشم بودند، جمعى از مدينه با آن حضرت آمده بودند،برخى در مكه و طول راه به وى پيوستند،برخى هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند.كسانى هم در راه نهضت حسينى،پيش از عاشورا شهيد شدند كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مى‏آيند.تعداد 6 نفر از ياران امام كه در كوفه شهيد شدند،عبارتند از:عبد الأعلى بن يزيد كلبى،عبد الله بن بقطر،عمارة بن صلخب،قيس بن مسهر صيداوى،مسلم بن عقيل و هانى بن عروه.

شهداى بنى هاشم:تعداد 17 نفر از شهداى كربلا كه شهادتشان اجماعى است،عبارتند از:

على بن الحسين الأكبر،عباس بن على بن ابى طالب،عبد الله بن على بن ابى طالب،جعفر بن على بن ابى طالب،عثمان بن على بن ابى طالب،محمد بن على بن ابى طالب،عبد الله بن حسين بن على،ابو بكر بن حسن بن على،قاسم بن حسن بن على،عبد الله بن حسن بن على، عون بن عبد الله بن جعفر،محمد بن عبد الله بن جعفر،جعفر بن عقيل،عبد الرحمن بن عقيل، عبد الله بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن عقيل،محمد بن ابى سعيد بن عقيل.(4) نام ده نفر ديگر نيز نقل شده كه البته يقينى نيست،آنان عبارتند از:ابو بكر بن على بن ابى طالب،عبيد الله بن عبد الله بن جعفر،محمد بن مسلم بن عقيل،عبد الله بن على بن ابى طالب،عمر بن على بن ابى طالب،ابراهيم بن على بن ابى طالب،عمر بن حسن بن على،محمد بن عقيل و جعفر بن محمد بن عقيل.(5)

شهداى ديگر:نام كسانى غير از بنى هاشم كه در كربلا در ركاب امام حسين«ع»به شهادت رسيدند و توضيح مختصرى در باره هر يك،در جاى مناسب هر كدام در اين كتاب(به ترتيب الفبا)آمده است.در اينجا فهرستى از همه آنان را يكجا بر اساس نقل كتاب «انصار الحسين»مى‏آوريم.

در كتب ياد شده،دو جدول نام است.يكى نامهايى كه در زيارت ناحيه مقدسه و نيز در منابع ديگرى همچون رجال شيخ،يا رجال طبرى آمده است.اين جدول كه نام 82 نفر را در بر دارد چنين است:اسلم تركى،انس بن حارث كاهلى،انيس بن معقل اصبحى، ام وهب،برير بن خضير،بشير بن عمر حضرمى،جابر بن حارث سلمانى،جبلة بن على شيبانى،جنادة بن حارث انصارى،جندب بن حجير خولانى،جون مولى ابو ذر غفارى،جوين بن مالك ضبعى،حبيب بن مظاهر،حجاج بن مسروق،حر بن يزيد رياحى، حلاس بن عمرو راسبى،حنظلة بن اسعد شبامى،خالد بن عمرو بن خالد،زاهر مولى عمرو بن حمق خزاعى،زهير بن بشر خثعمى،زهير بن قين بجلى،زيد بن معقل جعفى، سالم مولى بنى المدينة كلبى،سالم مولى عامر بن مسلم عبدى،سعد بن حنظله تميمى، سعد بن عبد الله،سعيد بن عبد الله،سوار بن منعم بن حابس،سويد بن عمرو خثعمى، سيف بن حارث بن سريع جابرى،سيف بن مالك عبدى،حبيب بن عبد الله نهشلى،شوذب مولى شاكر،ضرغامة بن مالك،عابس بن ابى شبيب شاكرى،عامر بن حسان بن شريح، عامر بن مسلم،عبد الرحمان بن عبد الرحمان بن عبد الله ارحبى،عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى،عبد الرحمان بن عبد الله بن يزيد عبدى،عبيد الله بن يزيد عبدى،عمران بن كعب، عمار بن ابى سلامه،عمار بن حسان،عمرو بن جناده،عمر بن جندب،عمرو بن خالد ازدى، عمر بن خالد صيداوى،عمرو بن عبد الله جندعى،عمرو بن ضبيعه،عمرو بن قرضه،عمر بن قرضه،عمر بن عبد الله ابو ثمامه صائدى،عمرو بن مطاع،عمير بن عبد الله مذحجى،قارب مولى الحسين«ع»،قاسط بن زهير،قاسم بن حبيب،قرة بن ابى قره غفارى،قعنب بن عمر، كردوس بن زهير،كنانة بن عتيق،مالك بن عبد بن سريع،مجمع بن عبد الله عائذى، مسعود بن حجاج و پسرش،مسلم بن عوسجه،مسلم بن كثير،منجح مولى الحسين«ع»، نافع بن هلال،نعمان بن عمرو،نعيم بن عجلان،وهب بن عبد الله،يحيى بن سليم،يزيد بن حصين همدانى،يزيد بن زياد كندى،يزيد بن نبيط.

جدول دوم،اسامى كسانى است كه در منابع متأخرترى مانند زيارت رجبيه،«مناقب»

ابن شهرآشوب،«مثير الأحزان»يا«لهوف»آمده است كه عبارتند از:(29 نفر)ابراهيم بن حصين،ابو عمرو نهشلى،حماد بن حماد،حنظلة بن عمرو شيبانى،رميث بن عمرو،زائد بن مهاجر،زهير بن سائب،زهير بن سليمان،زهير بن سليم ازدى،سلمان بن مضارب، سليمان بن سليمان ازدى،سليمان بن عون،سليمان بن كثير،عامر بن جليده(يا:خليده)، عامر بن مالك،عبد الرحمان بن يزيد،عثمان بن فروه،عمر بن كناد،عبد الله بن ابى بكر، عبد الله بن عروه،غيلان بن عبد الرحمان،قاسم بن حارث،قيس بن عبد الله،مالك بن دودان، مسلم بن كناد،مسلم مولى عامر بن مسلم،منيع بن زياد،نعمان بن عمرو،يزيد بن مهاجر جعفى.

از نظر سن و سال،تعدادى از اين شهدا جوان بودند.نام اين جوانان شهيد در ركاب حسين«ع»از بنى هاشم و ديگران اينهاست:على اكبر،عباس بن على،قاسم،عون بن على، عبد الله بن مسلم،عون و محمد(پسران زينب كبرى)،وهب،عمرو بن قرظه،بكير بن حر، عبد الله بن عمير،نافع بن هلال،سيف بن حارث،اسلم،عمرو بن جناده،مالك بن عبد و....

ستايش عظيمى را كه سيد الشهدا«ع»شب عاشورا از ياران خويش كرد،نام آنان را جاويدان و مقامشان را جلوه‏گر ساخت.آنجا كه فرمود:من اصحابى شايسته‏تر و بهتر از ياران خود نمى‏شناسم«فانى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى،فجزاكم الله عنى جميعا خيرا».(6) در زيارت ناحيه مقدسه هم امام زمان«ع»به آنان اينگونه سلام داده است:«السلام عليكم يا خير انصار...».

در توصيف آن شير مردان عارف،بسيار سخن مى‏توان گفت.از زبان دشمن هم مى‏توان حقايق را شناخت.به مردى كه روز عاشورا همراه عمر سعد در كربلا شركت داشته،گفتند:واى بر تو!آيا ذريه رسول خدا«ص»را كشتيد؟گفت:...اگر تو شاهد چيزى بودى كه ما ديديم،تو هم همچون ما مى‏كردى.گروهى بر ما تاختند كه دستهاشان بر قبضه شمشيرها بود،همچون شيران خشمگين،سواران را از چپ و راست درهم مى‏نورديدند و خويش را به كام مرگ مى‏افكندند.نه امان مى‏پذيرفتند،نه علاقه به مال داشتند و نه چيزى مى‏توانست مانع ورودشان بر بركه‏هاى مرگ گردد!اگر اندكى از آنان دست بر مى‏داشتيم،جان همه سپاه را مى‏گرفتند.اى بى مادر،پس مى‏خواستى چه كنيم؟ !...(7) براى آشنايى با برخى فضايل آنان،كه حواريين امام حسين«ع»بودند،رجوع كنيد به«منتخب التواريخ»،ص 245 تا 255 كه بيست و شش فضيلت براى آنان بر شمرده است،از جمله:

رضايت از خدا،با وفاترين اصحاب،ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ،برتر بودن مقامشان از همه شهدا،همت والا با عده كم،توفيق باز گشت به دنيا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها،شوق شهادت در ركاب امام حسين«ع»،ياران واقعى دين خدا،وارستگى و زهد و عبادت،دفن در سرزمين مقدس كربلا و....همين فضيلتهاست كه آنان را محبوب دلها ساخته و در دنيا و آخرت،مورد غبطه جهانيانند.قبر شهداى كربلا همه يكجا در حرم سيد الشهدا«ع»است.

در راه دوست كشته شدن آرزوى ماست‏

دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏

گرديم دور يار،چو پروانه گرد شمع‏

چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏

از جان گذشته‏ايم و به جانان رسيده‏ايم‏

در راه وصل،اين تن خاكى عدوى ماست‏

خاموش گشته‏ايم و فراموش كى شويم‏

بس اين قدر كه در همه جا گفتگوى ماست‏

ما را طواف كعبه بجز دور يار نيست‏

كز هر طرف رويم،خدا روبروى ماست‏

پى‏نوشتها

1ـاز جمله در سفينة البحار،ج 2،ص .11

2ـر.ك:انصار الحسين،الدوافع الذاتية لأنصار الحسين،ابصار العين فى انصار الحسين،فرسان الهيجاء،عنصر شجاعت،اسوه‏هاى جاويد،مقاتل الطالبيين،موسوعة المصطفى و العترة،ج 6،ص 201 و....

3ـجزوه«تشكيلات توحيدى عاشورا»،فاطمى پناه،ص .23

4ـانصار الحسين،محمد مهدى شمس الدين،ص .111

5همان،ص 117،در باره شهداى عاشورا،از جمله ر.ك:مجله«تراثنا»،شماره 2،مقاله«تسمية من قتل مع الحسين».

6ـمقتل خوارزمى،ج 1،ص 246،لهوف،ص .79

7ـشرح نهج البلاغه،ابن ابى الحديد،ج 3،ص .263

فرهنگ عاشورا صفحه 49

                                   

                

 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه نهم بهمن 1387
لينك مطلب

                                         

                          شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام 

  

تاریخ شهادت: 10 محرم سال 61 هجری

شناسنامه حضرت ابوالفضل علیه السلام
عباس بن علی ( علیه السلام) پدرش امیرالمؤمنین ( علیه السلام)، مادرش فاطمه‏ ام‏ البنین و کنیه‏ اش ابوالفضل و ملقب به قمر بنی‌ هاشم و سقای کربلا است . حضرت ابوالفضل در چهارم شعبان سال 26 هجری متولد شد. «عباس‏» جوانی دلاور، زیبا و بلند بالا بود . وقتی‏که سوار اسب می ‏شد، پاهایش به زمین می ‏رسید . او علاوه بر مزایای جسمی، از نظر ملکات روحی و کمالات نفسانی نیز بعد از برادرش امام حسین ( علیه السلام) در میان همه جوانان و رجال اهل‏بیت ( علیه السلام) نظیر نداشت. در جنگ‏های صفین و نهروان در رکاب پدر بزرگوارش مشارکت داشت.

به خاطر سیمای جذاب و نورایش، او را «قمر بنی هاشم‏» می‏ خواندند و به خاطر آوردن آب به خیمه‏ ها، «سقا» لقب یافت .

امام سجاد ( علیه السلام) می‏فرماید: «خدا رحمت کند عمویم را که جان خویش را در راه برادرش فدا کرد تا آنکه دست هایش قطع شد . خداوند دو بال به او داده است که به وسیله آن با فرشتگان در بهشت پرواز می‏کند . چنانکه خداوند برای جعفر بن ابیطالب قرار داده است .» حضرت ابوالفضل در کربلا سی و چهار ساله بود . (1)

همسر و فرزندان حضرت عباس علیه السلام
پیوند مقدس حضرت عباس علیه ‏السلام با لبابه دختر عبیداللّه‏ بن عباس، نقش مهمی در شخصیت او داشت ؛ ایمان نهفته در اعماق قلب وی را استحکام بیشتری بخشید، برکاتی ارزشمند به جای گذاشت و فرزندانی کوشا و شکیبا که هر یک صحیفه‏ ای از فضیلت «ابوالفضل» بود، پدید آورد. عبیداللّه‏، نخستین پسر او، قاضی مکه و مدینه شد و فرزندان او همگی از عالمان برجسته شیعی گردیدند. عظمت عبیداللّه‏ چنان بود که امام سجاد علیه ‏السلام او را تربیت نمود و سپس دخترش خدیجه را به ازدواج او درآورد. فضل، دیگر فرزند قمر بنی هاشم است که گستره دانش او زبانزد همگان بود؛ به گونه‏ای که برخی از خردورزان، کنیه ابوالفضل را برای حضرت عباس علیه ‏السلام ، برخاسته از وجود این فرزند با فضیلت دانسته ‏اند. دیگر فرزند او، محمد بود که در واقعه کربلا، در سن پانزده سالگی جام شهادت را نوشید. (2)

برادران حضرت عباس
حضرت عباس دارای سه برادر بود بنام‏های: جعفر، عبدالله و عثمان، که تمامی آنان در روز عاشورای سال 61 ه در رکاب برادر و سرور خود سیدالشهدا حضرت امام حسین علیه‏ السلام  شربت شیرین شهادت نوشیدند. (3)

ویژگیهای حضرت عباس علیه السلام
1- ایمان راسخ: حضرت عباس علیه السلام به دلیل پرورش در دامان خانواده ای مؤمن و پرهیزکار، به کامل‏ترین مراحل ایمان رسیده و در راه حاکمیت احکام الهی آماده شهادت بود.

2- بصیرت: امام صادق علیه السلام در توصیف صفات حضرت عباس ( علیه السلام) می ‏فرمایند: «خدا رحمت کند عموی ما عباس را، او از بصیرت و ژرف بینی بسیار نافذ و ایمان بسیار استوار برخوردار بود . به همراه اباعبدالله به جهاد پرداخت و در نهایت هم به فیض شهادت نایل آمد.

3- وفاداری: امام صادق علیه السلام با اشاره به نهایت وفاداری علمدار کربلا فرمود: «شهادت می‏ دهم که در برابر جانشین رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) همواره تسلیم بودی ... همیشه به جهت‏ خدا وفادار ماندی و لحظه ‏ای از خیرخواهی برای او کوتاهی نکردی ...» .

در زیارت نامه ‏ای که امام صادق علیه ‏السلام آن را به اصحاب خود تعلیم می‏دادند می‏فرمایند: «شهادت می‏دهم که تو، ای عباس، نسبت به جانشینی رسول خدا (امام حسین علیه ‏السلام ) در مقام تسلیم و تصدیق نهایت تلاش را به انجام رساندی و تا وقتی زنده بودی وفادار ماندی و خیرخواهی را در حق او به تمامی به جای آوردی». تقریبا در تمام زیارت‏نامه‏ هایی که از ائمه اطهار علیه‏ السلام در حق حضرت قمر بنی هاشم وارد شده است، شهادت به وفاداری بی ‏نظیر آن حضرت تصریح شده است: «اَشْهدُ لَکَ... بِالوَفاء و النَّصیحة لَخَلَفِ النّبی صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ».

4- ادب: قمربنی هاشم دارای منزلتی خاص است . حضرت عباس ( علیه السلام) بدون اجازه در کنار امام حسین ( علیه السلام) نمی ‏نشست; هنگامی که در حضور برادر می ‏نشست، همانند یک بنده در مقابل مولای خود بر روی دو زانو در کمال تواضع می‏ نشست.

5- جوانمردی: هنگامی که عباس تنهایی امام را دید، اجازه خواست تا عازم میدان شود. امام از او درخواست کرد تا برای کودکان حرم کمی آب تهیه کند . مشک و نیزه‏ اش را برگرفت و پس از شکستن محاصره فرات، وارد آن شد . برای لحظه‏ ای قصد آشامیدن آب جاری فرات کرد، اما عطش امام و اهل او را از نوشیدن آب بازداشت.

6- رشادت: شجاعت‏ حضرت عباس علیه السلام در میان اصحاب امام حسین علیه السلام بی نظیر بود، چگونگی شهادت او، و رجزهای او، و جهاد او با دست بریده، همه بیانگر اوج صلابت و شهامت او است، او تنها به سوی آب فرات رفت، و در برابر چهار هزار نفر تیرانداز قرار گرفت، صف آنها را با کشتن هشتاد نفر از آنها، درهم شکست و خود را به آب فرات رسانید (4)

7-  صبر و استقامت و ... (5)

خبر از حوادث آینده
روزی امّ‏ البنین امیرمؤمنان علیه السلام را مشاهده کرد که عباس را در آغوش گرفته و بردستانش بوسه می‏زند و می ‏گرید. چون آن بانوی با فضیلت این گونه دید، دچار نگرانی و ناگواری شد؛ زیرا سابقه نداشت که فرزندی چنین نیک منظر و صاحب شمائل علوی، برای پدرش اضطراب و پریشانی به همراه آورد و برحسب ظاهر، عاملی که موجب آشفتگی شود در وی دیده نمی ‏شد. پس امّ ‏البنین سبب را از حضرت پرسید. حضرت علی علیه‏ السلام او را نسبت به حقیقتی که در آینده اتفاق خواهد افتاد، آگاه کرد و فرمود دستان فرزندش در راه مددرسانی به امام حسین علیه‏ السلام قطع می‏ شود. با شنیدن این خبر غیبی، صدای فریاد و شیون آن مادر دلسوخته از خانه علی علیه‏ السلام بلند شد و اهل منزل نیز به نوحه ‏گری پرداختند. حضرت افزود: ای امّ ‏البنین! نور دیده ‏ات نزد خداوند منزلتی بزرگ دارد و پروردگار در عوضِ دو دست بریده‏ اش، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با ملائکه در بهشت به پرواز در می ‏آید، همان گونه که از قبل، این لطف را به جعفر بن ابی‏طالب عنایت نموده است. امّ‏ البنین با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه، مسرور گردید. (6)

رد امان نامه دشمن
آوازه دلاورمردی ‏های حضرت عباس(علیه‏السلام) چنان در گوش عرب آن روزگار طنین افکنده بود که دشمن را بر آن داشت تا با اقدامی جسورانه، وی را از صف لشکریان امام جدا سازد. در این جریان، «شَمِر بن شُرَحْبیل (ذی الجوشن)» فردی به نام «عبداللّه بن ابی محل» را که حضرت امّ ‏البنین(علیهاالسلام) عمه او می‏شد، به نزد عبیداللّه بن زیاد فرستاد تا برای حضرت عباس(علیه‏السلام)و برادران او امانی دریافت دارد. سپس آن را به غلام خود «کَرْمان» یا «عرفان» داد تا به نزد لشکر عمر سعد ببرید.

شمر امان نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که می‏ دانست این تلاش‏ها بی ‏نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخی نشان از جنگ با بقیه است. شمر که می‏ انگاشت او از جنگ طفره می‏رود، گفت:

«اکنون بگو چه می‏کنی؟ آیا فرمان امیر را انجام می‏دهی و با دشمن می‏جنگی و یا به کناری می‏روی و لشکر را به من وامی‏گذاری؟» عمر سعد تسلیم شد و گفت: «نه! چنین نخواهم کرد و سرداری سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده ‏ها باش!» شمر امان نامه را ستاند و به سوی اردوگاه امام به راه افتاد. وقتی رسید، فریاد برآورد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما کجایند؟

حضرت عباس(علیه‏السلام) و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است». حضرت عباس(علیه‏ السلام)به همراه برادرانش به سوی او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان می‏دهی، در حالی که پسر رسول‏ خدا(صلی الله علیه و آله) امان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس(علیه‏ السلام)و برادرانش خشمگین و سرافکنده به سوی لشکر خود بازگشت. (7)

چگونگی شهادت
در روز عاشورا چون تشنگی بر حسین و یارانِ او سخت گشت، کودکان به امام علیه‏ السلام شِکوِه آوردند و از فَرط عطش می نالیدند. امام، عباس علیه‏ السلام را صدا کرد و فرمود تا با چندنفر  به فرات برود و برای تشنگان آب بیاورد. عباس با ده سوار همراه شد و مَشک‏ها را برداشت و چون به مدخل آبِ فرات رسید، یارانِ ابن ‏زیاد بر کنار فرات نشسته بودند و شریعه را بر حرمِ رسولِ خدا بسته بودند. چون عباس را دیدند، بر او حمله کردند. عباس پس از آن رجزی خواند و بر آنها حمله کرد. ... آنگاه که از شریعه فرات بیرون آمد و مشک بر دوش داشت دشمنان از هر طرف او را تیرباران کردند و در همین حال کسی بر او حمله کرد و دست راست او را برید و حضرت مشک را با دست چپ گرفتند در حالی که تمام فکر حضرت به حرم ابا عبدالله بود تا بر تشنگان آب برساند در این حال شخص دیگری حمله کرد و دست چپ حضرت را برید و حضرت بر زمین افتاد و مشک را بر دهان گرفت. در این حال عمر سعد ندا داد که مشک را تیرباران کنند در این زمان بود که عمودی آهنین بر فرق سر حضرت فرود آوردند... وقتی که امام حسین ( علیه السلام) بر بالین خون آلود حضرت عباس ( علیه السلام) حاضر شد، فرمود: اکنون کمر من شکست؛ الان انکسر ظهری و لت‏حیلتی. (8)

تدفین حضرت عباس توسط امام سجاد
حضرت سجاد علیه السلام هنگامی که برای تدفین شهدا به کربلا آمده بود، با این که به بنی ‏اسد اجازه داد در دفن شهیدان او را یاری کنند، ولی برای دفن امام حسین و حضرت عباس ‏علیهما السلام به آنها اجازه مشارکت نداد، وقتی پرسیدند; تو تنها چگونه می‏توانی؟ فرمود: «ان معی من یعیننی‏» با من کسی هست که کمکم کند .(فرشتگان عالم غیب به یاریم می‏آیند). (9)

مرقد مطهر حضرت عباس علیه السلام
مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس در نزدیکی قبر برادرش امام حسین علیه السلام در کربلاست. (10)

مرثیه ای در باب حضرت عباس علیه السلام
زینب کبری از پدر می ‏پرسد: پدر، نام و کنیه برادرم چیست؟ حضرت امیر علیه السلام می ‏فرماید: نامش عباس، کنیه ‏اش ابوالفضل، والقابش بسیار است: ماه بنی ‏هاشم و سقا و . . . .

زینب: پدر در نام «عباس‏» نشانی از شجاعت و جوانمردی و در کنیه ابوالفضل، نشانی از شهامت و تفضل و در لقب «ماه بنی ‏هاشم‏» نشانی از جمال ‏و زیبایی است; ولی لقب «سقا» چرا؟ مگر شغل برادرم آب آوردن است!

پدر: نه دخترم، کار او آب دهی نیست; بلکه او عشیره و بستگان خود را آب می‏دهد (تشنگان اهل بیت در کربلا) اشک از دیدگان زینب جاری شد; ولی پدر فرمود: گریه نکن تو را با او رابطه ‏و کاری هست (11)

عباس نامدار چو از پشتِ زین فتاد گفتی قیامت است که مه بر زمین فتاد
;آه از دمی که بهر سکینه به دوش مشک لابد به راه از پیِ ماء مَعین فتاد
;اندر فرات راند و پر از آب کرد کف بر یاد حلق تشنه‏ی سلطانِ دین فتاد
;از کف بریخت آب و پر از آب کرد مشک زان پس میان دایره‏ی اهل کین فتاد
;افتاد بر یسار و یمین لرزه عرش را چون هر دو دست او ز یَسار و یمین فتاد
;فریاد از آن عمود که دشمن زدَش به سَر (12) وانگاه مَغْفَرش ز سرِ نازنین فتاد
نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه نهم بهمن 1387
لينك مطلب

و پرچم‌ها و بیرق‌ها را برافشانید که محرم در راه است 
نوشته شده توسط 2عاشق در پنجشنبه پنجم دی 1387
لينك مطلب

محل دفن     قبرحضرت عباس(ع) نزدیک محل شهادتش کنار شریعه فرات است،حضرت ابوالفضل(ع) لحظه شهادت سی وچهار سال سن داشت. حسین عمادزاده نویسنده متبحری است که رحلت نمودند، ایشان کتابی مخصوص حضرت عباس(ع) می نویسد و زمانیکه جناب عمادزاده به عتبات عالیات تشریف می برد خدّام مرقد حضرت ابوالفضل(ع) از دیدنشان(بخاطر کتابی که راجع به حضرت عباس(ع) نوشته است) خوشحال می شوند لذا خدّام به او احترام زیادی می گذارند حتی به ایشان اجازه می دهند تا قبر حضرت را برای او باز کند و ایشان به زیر جایگاه تصریح حضرت بروند. خدّام می گفتند: جایگاه را فقط برای بزرگان باز می کنیم و این جایزه توست که برای حضرت عباس(ع) زحمت کشیدی.

 



     وقتی عمادزاده به کنار قبر می رود چاله ای را کنار مرقد حضرت می بیند که داخل چاله را آب گرفته است، عمادزاده از خدام می پرسد: چرا اینجا چاله ای است که درونش را آب گرفته است؟ خدام گفتند: مرقدحضرت کنار فرات است و سطح زمین با آب زیاد فاصله ندارد لذا ما چاله ای کندیم تا داخل قبر را آب نگیرد. ببینید چقدر دردناک است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا کنار حضرت می آید ولی داخل قبر نمی تواند برود. سپس عمادزاده می گوید: حالا که لطفی شامل حال من شده است، دو رکعت نماز هم کنار قبر حضرت بخوانم که رکعت دوم در قنوت چشمم به مرقد حضرت افتاد، دیدم حضرت با وجود قد رشیدی که داشته چقدر مرقد کوچکی دارد (مانند قبر طفلی می ماند) لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.



     نمی دانم این چه رابطه ای است که بعد از قرنها ذکر کربلا، حضرت ابا عبدالله(ع) و اباالفضل العباس(ع) و ... اشک از رخسارمان سرازیر می گردد؛وقتی دست میوه دل علی(ع) (وجود مقدس ابالفضل(ع)) را قطع می کنند، دشمنان جرات می یابند و به سوی ایشان حمله می کنند، تیری به چشم مبارکش می زنند و آقا دیگر نمی بیند، از طرفی هم دست ندارد که تیر را بیرون بیاورد؛ زانوها و پاهایش را جمع می کند و تیر را از چشم خود خارج می کند، خون چشم آقا را فراگرفته است، جایی را نمی بیند، دشمنان به او شمشیر می زنند حضرت که هیچوقت مولایش را برادر صدا نمی کرد فریاد می زند: یا اخا ادرک اخا لا یوم کیومک یا ابا عبدالله(ع) ...

 
نوشته شده توسط 2عاشق در پنجشنبه پنجم دی 1387
لينك مطلب

 
نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
لينك مطلب

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
لينك مطلب


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • پست الکترونيک
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • درباره وبلاگ
  • آرشیو موضوعی
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

  • آمارسایت
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin


    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    FreeCod Fall Hafez

    Persian Radio




    کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

    All Rights Reserved 2008-2010 © by behzadeshgeman.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM